استرنگ [ estarang ]به فتح اول و ثالث و رابع و سكون ثانى و نون و كاف فارسى مردم گياه باشد و آن گياهيست مانند مردم و نگونسار بود و ريشه آن به جاى موى سر باشد نر و ماده به هم در آميخته و دستها در گردن يكديگر كرده و پايها درهم محكم نموده گويند هر كس آن گياه را بكند هلاك مىشود پس به اين رابطه اگر كسى خواهد آن را بكند اول حوالى و اطراف آن را خالى مىكند و سگى گرسنه را ريسمانى بر كمر مىبندند و سر ديگر ريسمان را بر ريشۀ آن و قدرى گوشت در پيش آن سگ به دور مىاندازد تا به قوت آن سگ گياه از بيخ كنده مىشود و سگ بعد از چند روز مىميرد و آن را سگكن به اين اعتبار مىگويند و به تازى يبروح الصنم خوانند و گويند اگر كسى به نام شخصى يك عضو از اعضاى او را جدا كند در همان روز يا روز ديگر همان عضو آن شخص را جدا كنند و به كسر اول نيز گفتهاند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص67) 
"يبروج الصنم است و آن نباتى باشد بر مثال مردم و بزمين چين رويد و نگونسار باشد و[در]بيخ او موى باشد،نر و مادۀ آن بهم پيوسته باشد،دستها در گردن يكدگر و پايها محكم كرده نر را پاى راست بر پاى چپ ماده اوفتاده و ماده را پاى چپ بر پاى راست نر.چنين گويند هر كس آن صورت را از زمين بركند بميرد.بدين سبب عادت چنان بود كه هر كس خواهد آن صورت را حاصل كند گوشت پارهاى ببرد و آن پاره زمين را گرد بر كند،بكند تا بجايى رسد كه آن را بغير از بيخ ضعيف در زمين نمانده باشد.بعد از آن سگى را كه تا دو سه روز گرسنه داشته باشند بياورند و ريسمانى در گردن او بندند و يكسر ديگر در آن بيخ ضعيف و گوشت پاره از آن نبات دور اندازند سگ گرسنه بطمع آن[كه] گوشت در ربايد بقوتى تمام بجهد و آن نبات را با بيخ از زمين برآرد چون برآيد سگ در حال بميرد.بعضى گويند در آن سال بميرد.عسجدى گفت: بيت هند چون درياى(خون شد)چين چو دريا بار او (زين)قبل رويد بچين بر شبه مردم استرنگ (و سلمان ساوجى گفته: [بيت ] اى كه[با]مردمى ذات تو ديگر مردم آنچنانند كه با مردم كامل سترنگ )" 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص193) 
- [بكسر همزه و سكون سين مهمله و نون و فتح تاء و راى مهمله] ببروح الصنم باشد كه در چين رويد بصورت مردم و هر كه آن را بكند بميرد و لهذا در وقتى كه آن را مىجويند حوالى آن را خالى كنند و سگى گرسنه حاضر كنند و ريسمانى بر آن گياه بندند و سر ديگر بر گردن آن و قدرى نان پيش آن سگ اندازند دورتر تا آن سگ بواسطۀ برداشتن نان زور كند و آن گياه را بكند فى الحال سگ بميرد و ازاينجهت او را سگ كنك و سگ كن گويند. مثالش حكيم عسجدى فرمايد: شعر هند چون درياى خون شد چين چو دريا بار او زين قبل رويد بچين بر شبه مردم استرنگ و [بحذف همزه ] نيز آمده. مثالش حكيم ازرقى گويد : شعر ازآنجهت كه ترا بندگان ز چين آرند بشبه مردم رويد بحد چين سترنگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص59) 
[اسم][فارسی]مهر گياه و يبروج الصنم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص217) 
گياهى است بر صورت مردم كه آنرا مردم گيا خوانند،در زمين چين رويد عنصرى گويد: هند چون در پاى خون شد چين چو دريا بار او#زين قبل رويد بچين بر شبه مردم استرنگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص54) 
استرنگ (اسم) مردمگياه. گياهى است كه ريشۀ آن به شكل انسان است و ريشۀ آن به جاى موى سر است، نر و ماده به هم درآميخته و دستها در گردن يكديگر كرده و پاىها در هم محكم نمودهاند. قدما معتقد بودهاند هر كس آن را بكند مىميرد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص137) 